خبرگزاری فارس: میهن عزیزمان، این اختلافات را با هم به عنوان یک زن و شوهر مهربان حل کنیم! پایگاه خبری مدیریت شده


گزارش کردن پایگاه خبری مدآرا; زن و شوهرها وقتی درباره موضوعی بحث می کنند، بلافاصله قطاری طولانی در ذهنشان ظاهر می شود. قطاری با خاطره ای تلخ در هر اتاق، سوءتفاهم، کینه، کینه پنهان. یک جرقه برای گشودن یک زخم کاملا جدید و قدیمی کافی است، از روز خواستگاری تا لحظه ای که یک جنجال جدید شروع شد. باید گفت یک زن و یک مرد. مادرتان در روز نمایش از چیدمان مفصل دختران خانواده صحبت کرد و از عروسی های ساده و کم هزینه عروس های خانواده تعریف کرد. اولین باری که خانواده شما برای شام به خانه ما آمدند، آنقدر دیر بود که برنج سوخته بود و بوی سوختگی می داد و مادرم کلا خجالت می کشید. پس از زایمان، مادر شما به او وابسته می شود و در کار کودک شما اختلال ایجاد می کند. وقتی خانواده شما نقل مکان کردند، به جای کمک به شمال رفتند. روزی که آبروی مرا پیش خانواده ات با فلان حرف زدی. روزی که با این کارت قلبم را شکستی و سه روز قهر بودیم. اون عادت قدیمی که اعصابمو خورد میکنه آن رفتارهای وحشتناکی که مرا حریص می کند. بی پولی ما را بدبخت کرد. آشپزی احمقانه شما

شاید نگویند اما در ذهنشان همه اینها به قفل همدیگر تبدیل می شود و چالش جدید هم برای ما سابقه دارد، خلاصه بدون قاضی و دادستان تکلیف این پرونده مشخص می شود. خیلی سریع که من درست می گویم و شما اساساً اشتباه می کنید!

حالا حکایت این روزهای ما مردم ایران است. حادثه دردناک و دردناکی رخ داد. همه ما در شرایط سختی بوده ایم و مانند زن و شوهر مسائل قدیمی در ذهنمان زنده می شود. “مردم به این موضوع اهمیتی نمی دهند. آیا ندیدی آن زمان که مردم زیر ویرانه های متروپل بودند، برای خودشان جلسه داشتند تا به رهبر سلام کنند؟ این اوباش حاضر است حتی یک دختر فقیر را بکشد تا مردم را از بین ببرد. دولت برنامه خودشان بود قبلا این کار را می کردند، ندا آقا سلطان را یادت هست؟» هواپیما هم همینطور بود، گفتند سه روز است که نیستیم، بعد بیانیه دادند. “” یادتان هست در سال ۲۰۰۸ که کای گفت دولت در زندان به مظنونین سیاسی تجاوز می کند؟ رژیم را بدنام کنید، بالاخره معلوم شد که خبری نیست. چند نفر زیر این دست ها کشته شده اند. داستان را یادتان نیست. زندان کهریزیک در سال ۱۳۸۷؟ «اجبار آنها به اعتراف به کشتن جوانان» این میدان به سن انسان به سال ۷۸، دهه شصت، ۴۲، آغاز اسلام، خلقت حضرت آدم برمی گردد!

آن وقت دیگر نیازی نیست کسی به چیزی فکر کند. بررسی لازم نیست شنیدن با صداقت حرف های طرف مقابل و دیدن آنها کار مضحک و بیهوده ای است. هر کی تصمیمش رو گرفته تو ستون خیر و شر اسم هر کی رو میخواد مینویسه و بس.

کاش کمی تغییر کنیم در زندگی شخصی و خانوادگی، در موقعیت های سیاسی، در روابط کاری، اجتماعی و خانوادگی، در هر پست کوچک و بزرگی که قرار است چیزی را قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم، باید به طرف مقابل فرصت حرف زدن بدهیم. بیایید به صحبت های او فکر کنیم. بیایید سعی کنیم نگرانی او را درک کنیم. خودمان را جای او بگذاریم. یک نسخه قدیمی و از پیش بسته بندی شده برای درد جدید تجویز نکنید. منتظر روشن شدن حقیقت باشیم.

اگر مثل قدیم بود، هر چالش و تنشی اتفاق می افتاد، با خیال راحت می گفتیم “زن و شوهر باید دعوا کنند، احمق ها فکر می کنند” اما آمار طلاق چند سالی است که چیز دیگری می گوید. آنقدر حرف همدیگر را نشنیم که با هم غریبه شویم. اجازه ندهیم هر یک از ما ذهن، قلب و حتی بدن خود را به زاویه دیگری ببریم و بین خود شکافی ایجاد کنیم که هیچکس نمی تواند آن را پر کند.